آمدنت خجسته باشه، آقا
اگر بخواهم همه درخواستها را اجابت کنم فکر میکنم باید نیم
ساعتی بوسه بارانش کنم که عملی نیست. بوسههای فرجام* را اما، همیشه رساندهام و
میرسانم. به این مرد مدیونم. یک عمر ترانههاش را زمزمه کردهام، پاش افتاده با
همهء حجم حنجره هم خواندهام، اما دِینم فقط شعر و ترانه و ادبیات نیست. از او یاد
گرفتهام که میتوان رنج برد اما از کسی طلبکار نبود، میشود عذاب کشید اما از
زیبائی نوشت و روز به روز زلالتر و زیباتر شد. و خلاصه میتوان دچار بود و دچار
ماند.
*برای فرجام یک خوابی هم دیدهام که صدایش بعداً در میآید.
.