|
|
| |
|
| |
Monday, January 23, 2012
این اینگیلیسا
یک مدتی است،
جوجوهام در بیمارستان بند کردهاند به نوشتن من. یکی دوباری غافلگیرم کردند به
فارسی نوشتن و قصّه شروع شد. اوّل میگفتند شعرها را ترجمه کن. هه هه. تمیز آب
پاکی ریختم که هیچ عملی نیست و مضمون ترجمه بکن هم نیستم. بعد درآمدند که اصلاً
چرا به انگلیسی نمینویسی. خیلی هه هه. همینم مانده بود، بشوم اسباببازی شماها که
بقول رفیقم هنوز جوج هم نشدهاید. بعد بامزهتر شد، فرمودند اصولاً نگران من هستند
که پشت فرمان شعر مینویسم. گفتم این هم که هیچ تازگی ندارد، ما عمری است در حال
رانندگی یا در تاکسی و اتوبوس در ذهنمان مینویسیم. تازه، شعر هم ننویسیم، کلاس
فرانسه یا سلفژ دایر است. اگر هم فعلاً همه چیز تعطیل شده حتی کار ترانه، درست
بخاطر نوشتن همین شعرهاست که امیدوارم دست آخر از همه اینها چندتایی نگهداشتنی
دستم بماند. ول کن نیستند البته، یکیشان که سمجتر است و حسابی بقول خودش اینتریگد
شده (همینجوری گفت به جدّم) هر شعری که روی فیسبوق هوا میکنم، فرت پیغام میدهد
که این آخری در چه موردی است. چند وقت پیش هم داشتم با چند نفر حرف میزدم که یک
هو دیدم از اتاق بغل اینتروی پیانو رفتن شروع شد. رفتم میبینم، یک مشت
دانشجو دور خودش جمع کرده دارند با خیال راحت کلیپ رفتن تماشا میفرمایند.
یک توپ و تشری رفتیم که جمع کنید بساط را و دِهه. جدی هستیم مثلاً، خیر سرمان.
البته طبق معمول با بدجنسی کامل اصلاً رو نمیکنم که به انگلیسی هم کارهایی هست و
اگر پیش خودمان بماند، شما دوست داشته باشید، میتوانید صدا و گیتار مرا حدوداً از
دقیقه 11 این فیلم کوتاه بشنوید. فکر میکنم تنظیم اگر بشود با یک اجرای تمیزتر،
شاید پر بدک نباشد.
.
|
|
|