دیالوگ حرمان
– منیفست 2
به نبودنت
عادت نمیکنم، نمیتوانم
به نداشتنت
به خالی
پنجرهای که سهم اندک من
از آسمان و ابر و ستاره را قاب میگیرد
به لرز صدات
که ثبات دروغین
این خانه را نمیآشوبد
به نامم
که از لبهات
نمیشنومش
به نامت که
ممنوعش کردهای و
به تن شعرهام
حرام است
بهفهمنبوسیدنقدرکهگلویتمنازبهشتاست
عادت نمیکنم
نه، من به
نبودنت عادت نمیکنم، نمیخواهم.
.